اینکه هر روز به این امید بر میخیزیم که روز خوبی داشته باشیم و حداقل یک قدم به هدف نزدیک شویم, کار خوبی است.
اینکه در مقابل هر مشکلی که قد علم میکند به خود تسلی میدهیم که چیز مهم نیست , کار خوبی است.
اینکه شب بعد از یک روز کامل تلاش و تقلا باز هم وقتی محاسبه میکنی میبینی بیش از چیزی به نام “هیچ” کسب نکرده ای ولی به خود امید میدهی که فردایی هم هست, این کار خوبی است.
ولی “واقعیت” این است که این کار هر روز است و این یعنی به خود و زندگی خود امید واهی دادن.
عکس زیر پوشش محافظتی لباسهای ضد گلوله ایست که به خیال خود برای جلوگیری از زخمی شدن, وزن 5 کیلویی آن را تحمل میکنیم و متاسفانه یا خوشبختانه!! شوخی شوخی با یک مرمی(فشنگ) کلاشینکوف سوراخ شد!!!. این واقعیتی است که نامش را امید گذاشته ایم!.
دسته ها: نکته روز |
نویسنده: mehrban |
4 نظر
1.به فاصله کمتر از صدو پنجاه کیلومتر از مرکز شهر دنیای دیگه ای رو میبینم که گویی هیچ علاقه و نشانه ای از یکجا بودن این دو منطقه وجود نداره؛ چیزی که منو هیجان زده میکنه طبیعت به راستی دست نخورده این منطقه است. توی این صدوپنچاه کیلومتر سه نوع آب و هوا رو حس میکنی , هوای نمور بهاری, بوی آفتاب تابستان و برفهای تازه زمستانی.این محیط برای کسی مثل من که دوست ندارم برای هر چیزی زیاد منتظر بمونم خیلی خوبه, میتونم در کمتر از یک ساعت اون آب وهوا و طبیعتی که دوست دارم ببینم.
در قسمت بهاری به آغوش کشیده شدن تپه ها توسط ابر و مه چیزی در حد رویا رو برای آدم متصور میشه ولی در قسمت زمستانی این مسیر گویی تازه پاییز رفته و زمستان اولین برف خود را به نشانه ورود فرود آورده و هوا نرم نرمک سرد میشد.
2.وقتی شروع به تحلیل قضیه میکنن فکر میکنم باز هم مثل معمول قانون تازه تصویب شده ای دیگه ای رو به چالش کشیده اند که یک و یا چند قانون قبلاتصویب شده اساسی رو نفی میکنه ولی وقتی بحث رو دنبال کردم فهمیدم که چرا دوست ندارم دیگر در ین دنیاباشم, یکی از این قوانین مورد بحث:
“”اگر زنی ادعا کند مورد تجاوز قرار گرفته, ولی مرد متهم انکار کند,انکار مرد بر ادعای زن ارجحیت دارد و ادعای زن بدون هیچ تحقیق آناَ مردود قلمداد میشود”" .
این لطفی که قانون در حق “ما” کرده باعث میشود که باز از هم جنس بودن با آن “مرد” شرمسار شوم و ……
دسته ها: افغانستان,
نکته روز,
پرواز |
نویسنده: mehrban |
یک نظر
سالی دیگر گذشت و ….
زیاد خوانده ایم و زیاد شنیده ایم که کاش چنین میکردیم و آرزومند خواهیم بود که چنان خواهیم کرد, مهم اینست که آیا به راستی این همه آمدنها و رفتنها را ارج و قربی نزد ما هست ؟ و یا تنها تماشاگران این پرده از قصه روزگاریم و بس؟
هنوز در کابل هستم و هنوز زنده ام و هنوز امیدوار و …..
سال نو مبارک
دسته ها: نکته روز |
نویسنده: mehrban |
یک نظر
مانده ام از این همه تفاوت در سطح زندگی مردم کابل, اینجا شهریست که بر شانه های شانس میچرخد, هیچ جایی را نمیابی که در آن قانون خریدار و یا حتی طرفدار داشته باشد.
به فاصله کمتر از دو کیلومتر در سطح شهر, آنچنان سطح زندگی و طبیعتا توقعات زندگی روزانه مردم تفاوت دارد که آدم انگشت به دهان میماند.
با وجود کثافت و بی نظم بودن تمام شهر چیزهایی میبینی که باور کردنش مشکل به نظر می آید.
- در خیابان دستفروشهایی را میبینم که اجناس بی کیفیت را میفروشند و مردم با علم به عدم کیفیت آنها چاره ای جز خرید ندارند, حتی گاهی به دنبال نوع بدل جنس میگردند , چرا؟ فقط برای اینکه اندکی ارزانتر است.در اینجا مردم برای این کار میکنند که زندگی کنند , در حقیقت زنده بمانند. و با این حال همه دوست دارند مبایلی داشته باشند که “آهنگ تصویری” در آن ثبت شود و قابلیت عکس گرفتن داشته باشد.
- در همان خیابان تلویزیون بسیار بزرگی از سوی وزارت مخابرات نصب شده و تصاویر حمله وحشیانه یک گرگ به یک آهو و دریدن آن رادر قالب فیلمی مستند نشان میدهد, همانجا در کنار خیابان مردمی که خسته از کار روزانه برگشته اند -و یا حتی خسته از نیافتن کاری مستاصل نشسته اند- با علاقه این تصاویر را تماشا میکنند. و در پای همان تلویزیون مردی را میبینم که سینی کوچک و کثیف شیرینی را در پیش رو گذاشته و نگاه منتظرش امید خرید را در گامهای رهگذران جستجو میکند.
- مردی را میبینم که فقط به خاطر پنج افغانی(کمتر از 10سنت) از خرید یک جنس منصرف میشود, با خود میگویم به راستی همین دو افغانی در زندگی او آنقدر نقش دارد که در خرج کردن آن مردد است؟
- در فاصله ای کمتر از دو کیلومتر از همان نقطه همان جنس را به بیش از بیست برابر میفروشند و خریدار با تفخر کامل تنها به این فکر میکند که از فلان دوکان (مغازه) مشهور خریداری کرده, اینجا ولی چیزی دیگری تغییر نمیکند, خریدار میداند که چیزی که خریده بی کیفیت است و ارزشش بسیار کمتر از آنچیزی که خریده , ولی باز هم میخرد فقط برای آنکه دوست دارد خریدش از یک فروشگاه مشهور در مکان مشهور کرده است. در اینجا نیز مردم فقط دوست دارند کار کنند تا زنده بمانند و باز کارهایی را انجام بدهند که میدانند درست نیست.
در اینجا (کابل) یا آنقدر در فقرو تلاش برای رهایی از آن غوطه ور هستی که تصور داشتن یک هفته زندگی راحت برایت شکل یک آرزو را دارد , یا آنقدر در پول غوطه وری که آرزو میکنی این همه پول نداشته باشی و در عوض زندگی راحت و بی دردسر وواهمه و عاری از رشوه و فساد , داشته باشی .
در اینجا هیچ گاه نمیتوانم بین این همه تضاد خود خواسته به آرامی زندگی کنم.
دسته ها: نکته روز,
کابل |
نویسنده: mehrban |
2 نظر
اگر تمام “اگر”های عمر را جمع کنیم , دیگر چیزی برای زندگی نمیماند.
دسته ها: خاطره ها,
نکته روز |
نویسنده: mehrban |
یک نظر
سوار ماشین (موتر) میشوم و با خیال راحت لم میدهم. از تصور اینکه این دفعه از شر چند نقطه ایست و بازرسی( تلاشی) تا رسیدن به فرودگاه (میدان هوایی) راحت هستم لبخندی رندانه تحویل خودم میدهم .
اما خوشی ام چندان طول نمیکشد چون به محض اینکه میرسیم به ورودی فرودگاه, می شنوم که به خاطر یک میهمان عالیقدر!! هیچ وسیله نقلیه (موتر) اجازه ورود به بخش اصلی را ندارد حتی پلاک (پلت) قرمزها!!!!. به شانس درخشانم تبریک میگویم و پیاده میشوم. 4 قسمت آزاردهنده را طی میکنم و هر بار در جواب اینکه”فندک(لایتر), ماشین ریش یا تیغ توی ساک داری؟” نه میگویم. اما وقتی از اسکنر ها میگذرم و چراغ سبز میشود خودم هم متعجب میشوم که نکند این لوازم را با خودم نیاورده باشم!!!
توی سالن انتظار برای اینکه مطمئن شوم, نگاهی دزدکی به داخل ساک می اندازم و وقتی میبینم علاوه بر تیغ و ریش ماشین و حتی فندک (لایتر), اسپری آتش زا هم دارم , میترسم . اینهمه را با خودم تا اینجا آورده ام و کسی نفهمیده؟.
پرواز با تاخیر بیش از دو ساعت انجام میشود و من باز هم از لذتبخش ترین لحظه پرواز (اوج گرفتن) لذت میبرم و خودم را مثل پلنگ صورتی توی صندلی (چوکی) فشار میدهم.
تنها چیزی که از این سفرها به یادم میماند همینها هستند , همیشه عجله برای دیر نرسیدن و همیشه تاخیر ساعته, لذت اوج گرفتن و لبخند رسیدن به مقصد و …..
پی نوشت ماندگار :
دوم مارچ (مارس) ساعت 2 بعد از ظهر لجظه بود که تمام عمرم و تجربیاتم را به تمسخر گرفت. آن روز با تمام وجودم حس کردم که “چه زود دیر میشود” و چه زود میگذرد لجظه ها و آنوقت تو میمانی و عمری آه و افسوس که …..
دسته ها: خاطره ها |
نویسنده: mehrban |
4 نظر
میخوانم :
- افغانستان در صدر کشورهای مورد توجه آمریکا قرار دارد.
- افغانستان در صدر کشورهای تولید کننده و صادر کننده هرویین و تریاک جهان است.
- افغانستان دربالای لیست سیاه کشورهای ناقض حقوق بشر قرار دارد.
- افغانستان در صدر لیست سیاه کشورهای آلوده به فساد قرار دارد.
- افغانستان اخیرا از رتبه دوم کشورهای خطرناک و نا امن جهان به رتبه اول ارتقا یافت.
- افغانستان در صدر لیست کشورهای با اقتصاد ضعیف و وابسته به واردات قرار دارد.
- افغانستان در لیست سیاه فدراسیون فوتبال اروپا قرار گرفته و تا اطلاع ثانوی قادر به انجام هیچ بازی در خاک اروپا نخواهد بود.
و نهایتا اینکه:
- دارندگان پاسپورت افغانستان, بی ارزشترین مدرک شناسایی برای سفر را در دستانشان دارند.
ولی با همه اینها همیشه در بوق و کرنا میکنیم که مردم میهن دوست و با غیرتی هستیم و حتی حاضر نیستیم که یک وجب آنرا به بیگانه بدهیم؛ ولی با کمال پر رویی دست به هر کاری میزنیم بلکه بتوانیم به یکی از این کشورهای بیگانه برویم و ازین کشور مملو از افتخار و غرور فرار کنیم!!, گاهی وقاحت غیرتمندانه مان غیر قابل تحمل میشود.
برای ثبوت لینکهای زیر را ببینید:
فرار دست جمعی تیم ملی نوجوانان افغانستان برای چهارمین بار
“گل پری , دوازده ساله ای که با طلای سفید! افغانی دست دوستی داده !
خلاصه ای از اوضاع مالی و اقتصادی افغانستان و موقعیت افغانستان در لیست
افغانستان در انتهای لیست کشورهای با محدودیت ویزا
موقعیت افغانستان در لیست سالانه کشورهای آلوده به فساد
در افغانستان همه چیز قابل فروش است!
مسولیت و جوابگویی مسوولان در افغانستان
دسته ها: افغانستان |
نویسنده: mehrban |
یک نظر
باز هم نوبه های بیکاری!!
نشسته ام و مشغول کارم هستم و تلویزیون بی زبان هر لحظه به زبانی اظهار وجود میکند؛ توجه نمیکنم, تا اینکه صدای پخش یک تبلیغ مرا جلب میکند, از این دست تبلیغات را در هر کانال ماهواره (دیش) میتوان دید , ولی در سرزمین القاعده و تعصب هرگز نباید انتظار داشت ….., اما گویی اینکار هم ممکن شده.
خوشبختانه و یا بدبختانه !! دختری که این کالا را مغرفی میکند از خودمان نیست وگرنه …..
نمیدانم آیا پخش سریال تلویزیونی که در کشورهای دیگر تنها برای افراد بالاتر از 13 سال مجاز است نشانه ای از آزادی بیان و ترقی ظرفیت یکشبه مردم ماست یا نه ولی شاید یکی از نشانه های دمکراسی ,پیشرفت وتکنولوژی؛ همین تبلیغ “”نوار بهداشتی مخصوص خانمها”" آنهم به صورت تجربی در تلویزیون باشد.!!!
نشسته ام توی لابی “سیتی سنتر”
اینقدر دیر شده که خدمه هر بار به بهانه ای میان تا منو بلند کنن ولی من از رو نمیرم. تنهایی غیر منتظره ای اینجا گیر آوردم که خیلی کم گیرم آمده تا حالا, و این تنهایی قشنگ در بین جمعیت برام خیلی جذابه.
توی چند قدمی ام کسی نشسته که بیش از دوساله که دوست داشتم ببینمش اینجا , ولی حالا که اینجاست نمیتونم برم و مثل بچه آدم روبروش بشینم و بهش بگم “سلام”.
هر کاری میکنم نمیتونم فراموشش کنم , و از این بابت خیلی عصبانی ام , چون به خودم قول داده بودم تا به عهدم وفا نکردم دیگه به این قضیه فکرنکنم , و حالا هی وسوسه میشم تا….
متاسفانه و یا خوشبختانه قضیه عشق وعاشقی نیست , تنها قولی و قراری است که دوسال قبل داده بودم و تا حالا سعی دارم هنوز روی قولم و حرفم بمونم.
اینبار هم خدا کمکم میکنه این دارم عملا حس میکنم.
دسته ها: خاطره ها |
نویسنده: mehrban |
یک نظر
“میلیونر زاغه نشین” یا “میلیونر ولگرد” رو میبینم.
اصلا انتظار نداشتم یک فیلم هندی اینقدر خوش تراش ساخته شده باشه.
حکایت ولگردی که به سادگی و آرامشی بی نظیر تمام هند رو به خودش معطوف میکنه و در نهایت تنها پاداشی که دوست داره اینه که محبوبش اون رو ببینه.
باید گفت که داوران جشنواره های معروف دنیا مثل کن و اسکار برای انتخاب این فیلم بیراهه نرفته اند.
دسته ها: نکته روز,
کودکان معصوم |
نویسنده: mehrban |
2 نظر