نقل قول | يك نقطه؛يك اميد

بایگانی موضوعی برگه ها:نقل قول»

11

Feb

اعتماد

خیلی وقتها میشه که برای جلب اطمینان بیشتر, به طرف مقابل میگیم : “بهت قول میدم” و یا ” به من اعتماد کن” .

امشب به دو صورت متفاوت در ا ین مورد چیزهایی رو دیدم و شنیدم , خیلی زیبا بودند , در هر دو مورد ,گوینده ها آنقدر جدی و طبیعی رفتار میکردند که آدم با خود میگفت : این راست میگوید.

1. امشب  فیلم (Thick as Thieves)  رو دیدم , داستانی عادی ولی انتهایی بسیار فوق العاده داشت, هنرپیشه زن توی اوج هیجان و شوری که درحین برخورد با هنرپیشه مرد داره, به او  نصیحتی میکنه که در اون لحظه بی معنی میاد , ولی در آخر فیلم , آدم میتونه رد اون نصیحت رو به روشنی توی نتیجه فیلم ببینه , اون میگه ” من نمیتوانم هیچ قولی به تو بدهم و به تو اعتماد کنم, تو هم نمیتوانی هیچ قولی به من بدهی و به من اعتماد کنی , پس هیچ گاه تلاش نکنیم این کار رو بکنیم”. در انتهای فیلم همین دختر به عنوان وکیل , دشمن اصلی هنرپیشه مرد رو از زندان نجات میده! و این درحالیه که عشقش و محبتش به مرد دروغین نبوده.

2. تلویزیون روشنه, فیلمی رو نشون میده , هنرپیشه زن که گویی سالها قبل همسر هنرپیشه مرد بوده و ازش طلاق گرفته بوده رو میکنه به او و میگه: سعی کن به اطرافیانت کمی اعتماد کنی, این همه وسوسه و شک تورو نابود میکنه .

نگاه متفاوت به مقوله “اعتماد” , در مورد اطرافیان و یا حتی در مورد عزیز ترینهایمان هم میتونه زندگی رو متحول کنه .

————————————

پ.ن1:

در قسمتی دیگه از فیلم دوم مرد سوالی از زن میکنه که جوابش خیلی سخته, میپرسه : “راستش رو بگو , اون وقتی که همسر من بودی من رو دوست داشتی؟”, هنرپیشه زن میخنده و بعد از مکثی میگه: ” هنوز هم این عادت رو دارم , ولی تو حالا متعلق به من نیستی و فایده ای نداره”

پ.ن2:

امروز روز بدی بود برای کابل, 16 انتحار کننده همزمان در نقاط مختلف کابل به مردم و مراکز دولتی حمله کردند, نتیجه این شد که 11 تاشون کشته شدند و بیش از بیست نفر از جمله چند کارمند عالی رتبه یک وزارتخانه رو کشتند, هنوز اینجا بوی ترس در فضا  موج میزنه , چون 5 تای دیگه هنوز زنده هستند و توی کابل دنبال طعمه چرب و نرم میگردند؛اما نکته تلخ اینکه مردم عادت کرده اند, زندگی اینجا همچنان جریان دارد .

31

Dec

… و میخواهیم

از وقتی که دستم به کیبرد اینترنت آشنا شد (یعنی اینکه تنها خواننده نبودم و چیزهایی هم مینوشتم)؛ تقریبا هیچ زمانی نبوده که مطلبی در مورد افغانها و تاثیرشان بر روزمره گی های مردم ایران چیزی نخوانم. از کنایه گرفته تا توهین و تحقیر و البته کنکاش و بعضا گزارش. اما این گزارش رو که خوندم بد جوری دلم گرفت و برای هزارمین بار آرزو کردم کاش راهی بود تا میتونستم یکی از همین آینده سازان کشور که روز به روز تحلیل میروند رو نجات بدم.

گزارش زیر در خبرنامه اینترنتی امیرکبیر نوشته شده و البته تقریبا  میشه گفت گزارشی مستنده و بدون برنامه ریزی قبلی. با خوندن این گزارش خدا میدونه که هزاران پرسش در ذهنم خطور کرد.

 

می خواهم مهندس مکانیک(اینجینر تخنیک) شوم

 

پ.ن: قرار نیست و نبوده تمام مطالبم حول مهاجرت و … باشه , اما این یکی برای خود من بسیار مهم جلوه کرد