خیلی وقتها میشه که برای جلب اطمینان بیشتر, به طرف مقابل میگیم : “بهت قول میدم” و یا ” به من اعتماد کن” .
امشب به دو صورت متفاوت در ا ین مورد چیزهایی رو دیدم و شنیدم , خیلی زیبا بودند , در هر دو مورد ,گوینده ها آنقدر جدی و طبیعی رفتار میکردند که آدم با خود میگفت : این راست میگوید.
1. امشب فیلم (Thick as Thieves) رو دیدم , داستانی عادی ولی انتهایی بسیار فوق العاده داشت, هنرپیشه زن توی اوج هیجان و شوری که درحین برخورد با هنرپیشه مرد داره, به او نصیحتی میکنه که در اون لحظه بی معنی میاد , ولی در آخر فیلم , آدم میتونه رد اون نصیحت رو به روشنی توی نتیجه فیلم ببینه , اون میگه ” من نمیتوانم هیچ قولی به تو بدهم و به تو اعتماد کنم, تو هم نمیتوانی هیچ قولی به من بدهی و به من اعتماد کنی , پس هیچ گاه تلاش نکنیم این کار رو بکنیم”. در انتهای فیلم همین دختر به عنوان وکیل , دشمن اصلی هنرپیشه مرد رو از زندان نجات میده! و این درحالیه که عشقش و محبتش به مرد دروغین نبوده.
2. تلویزیون روشنه, فیلمی رو نشون میده , هنرپیشه زن که گویی سالها قبل همسر هنرپیشه مرد بوده و ازش طلاق گرفته بوده رو میکنه به او و میگه: سعی کن به اطرافیانت کمی اعتماد کنی, این همه وسوسه و شک تورو نابود میکنه .
نگاه متفاوت به مقوله “اعتماد” , در مورد اطرافیان و یا حتی در مورد عزیز ترینهایمان هم میتونه زندگی رو متحول کنه .
————————————
پ.ن1:
در قسمتی دیگه از فیلم دوم مرد سوالی از زن میکنه که جوابش خیلی سخته, میپرسه : “راستش رو بگو , اون وقتی که همسر من بودی من رو دوست داشتی؟”, هنرپیشه زن میخنده و بعد از مکثی میگه: ” هنوز هم این عادت رو دارم , ولی تو حالا متعلق به من نیستی و فایده ای نداره”
پ.ن2:
امروز روز بدی بود برای کابل, 16 انتحار کننده همزمان در نقاط مختلف کابل به مردم و مراکز دولتی حمله کردند, نتیجه این شد که 11 تاشون کشته شدند و بیش از بیست نفر از جمله چند کارمند عالی رتبه یک وزارتخانه رو کشتند, هنوز اینجا بوی ترس در فضا موج میزنه , چون 5 تای دیگه هنوز زنده هستند و توی کابل دنبال طعمه چرب و نرم میگردند؛اما نکته تلخ اینکه مردم عادت کرده اند, زندگی اینجا همچنان جریان دارد .