مانده ام از این همه تفاوت در سطح زندگی مردم کابل, اینجا شهریست که بر شانه های شانس میچرخد, هیچ جایی را نمیابی که در آن قانون خریدار و یا حتی طرفدار داشته باشد.
به فاصله کمتر از دو کیلومتر در سطح شهر, آنچنان سطح زندگی و طبیعتا توقعات زندگی روزانه مردم تفاوت دارد که آدم انگشت به دهان میماند.
با وجود کثافت و بی نظم بودن تمام شهر چیزهایی میبینی که باور کردنش مشکل به نظر می آید.
- در خیابان دستفروشهایی را میبینم که اجناس بی کیفیت را میفروشند و مردم با علم به عدم کیفیت آنها چاره ای جز خرید ندارند, حتی گاهی به دنبال نوع بدل جنس میگردند , چرا؟ فقط برای اینکه اندکی ارزانتر است.در اینجا مردم برای این کار میکنند که زندگی کنند , در حقیقت زنده بمانند. و با این حال همه دوست دارند مبایلی داشته باشند که “آهنگ تصویری” در آن ثبت شود و قابلیت عکس گرفتن داشته باشد.
- در همان خیابان تلویزیون بسیار بزرگی از سوی وزارت مخابرات نصب شده و تصاویر حمله وحشیانه یک گرگ به یک آهو و دریدن آن رادر قالب فیلمی مستند نشان میدهد, همانجا در کنار خیابان مردمی که خسته از کار روزانه برگشته اند -و یا حتی خسته از نیافتن کاری مستاصل نشسته اند- با علاقه این تصاویر را تماشا میکنند. و در پای همان تلویزیون مردی را میبینم که سینی کوچک و کثیف شیرینی را در پیش رو گذاشته و نگاه منتظرش امید خرید را در گامهای رهگذران جستجو میکند.
- مردی را میبینم که فقط به خاطر پنج افغانی(کمتر از 10سنت) از خرید یک جنس منصرف میشود, با خود میگویم به راستی همین دو افغانی در زندگی او آنقدر نقش دارد که در خرج کردن آن مردد است؟
- در فاصله ای کمتر از دو کیلومتر از همان نقطه همان جنس را به بیش از بیست برابر میفروشند و خریدار با تفخر کامل تنها به این فکر میکند که از فلان دوکان (مغازه) مشهور خریداری کرده, اینجا ولی چیزی دیگری تغییر نمیکند, خریدار میداند که چیزی که خریده بی کیفیت است و ارزشش بسیار کمتر از آنچیزی که خریده , ولی باز هم میخرد فقط برای آنکه دوست دارد خریدش از یک فروشگاه مشهور در مکان مشهور کرده است. در اینجا نیز مردم فقط دوست دارند کار کنند تا زنده بمانند و باز کارهایی را انجام بدهند که میدانند درست نیست.
در اینجا (کابل) یا آنقدر در فقرو تلاش برای رهایی از آن غوطه ور هستی که تصور داشتن یک هفته زندگی راحت برایت شکل یک آرزو را دارد , یا آنقدر در پول غوطه وری که آرزو میکنی این همه پول نداشته باشی و در عوض زندگی راحت و بی دردسر وواهمه و عاری از رشوه و فساد , داشته باشی .
در اینجا هیچ گاه نمیتوانم بین این همه تضاد خود خواسته به آرامی زندگی کنم.
دسته ها: نکته روز,
کابل |
نویسنده: mehrban |
2 نظر
دو شبانه روز بارش برف مداوم , دو شبانه روز سرمایی که در حقیقت مغز استخوان را آزار نمیداد و گویی تنها نامی از برف داشت.
آنقدر بارید تا دلش سبک شد, آنقدر آرام و ساکت ولی مداوم بارید که حتی من تنبل را وسوسه کرد چند قدمی پیاده روی کنم. آنقدر سپید و پاک و سبک فرود آمد و نشست که هیچ کس اعتراض نکرد ,هیچ کس شکوه ای نکرد .
میدانم , میدانم؛ هستند کسانی که حتی همین برف بدون سرما و یخبندان به منزله تازیانه هایی خیس است برایشان ؛ اینها را میدانم و به همین امید هم زنده ام که بتوانم حداقل سایبانی باشم برای یکی از اینها, این است تمام دارایی من.
دسته ها: نکته روز,
کابل |
نویسنده: mehrban |
4 نظر
دسته ها: اخبار,
تلویزیونهای افغانستان,
کابل |
نویسنده: mehrban |
6 نظر
سفر بازگشت به کابل برگی دیگر از خاطرات عجیب را برایم رقم زد.
بعد از چند روز سفرهای کوتاه در هرات روز شنبه برای برگشتن به کابل عازم فرودگاه( میدان هوایی) هرات شدم, وقتی گفتند بلیطها مربوط به خطوط هوایی پامیر است کمی خیالم راحت شد چون تجربه خوب و خاطره شیرینتری نسبت به دیگر خطوط هوایی داشتم. وقتی برای چک بلیط رفتم با کمال تعجب دیدم که برگه های عبور بدون شماره صندلی هستند, وقتی علتش را پرسیدم گفتند :”هواپیما N-21 است و نیازی به شماره صندلی نیست!!!” فکر کردم متصدی مربوطه شوخی میفرماید ولی وقتی هنگام سوار شدن روبرویم هواپیمای قدیمی روسی 50 نفری را دیدم یقین کردم که ایشان اصلا با بنده شوخی ندارند!.
هواپیمایی که گنجایش 50 نفر را داشت و تنها تفاوتش با اتوبوس ( سرویس 302) بالها و سرو صدای موتورها بود.
وقتی در مقابل عمل انجام شده قرار بگیریم چه کنیم؟ در این مواقع برگردیم و سر و صدا کنیم که ما پول بلیط بویینگ 737 دادیم و آنتونوف روسی سوار شویم؟ و یا خیلی ساکت و مظلوم تشکر کنان سوار شویم؟.
به هر حال وضع ما چیزی بین هر دو انتخاب بود , یعنی هم سر و صدا کردیم و هم سوار شدیم!بعنی چاره ای نداشتیم و باید هر چه زودتر برمیگشتیم.بنابراین دو ساعت پرواز با اعمال شاقه از قبیل سر و صدای موتورها ( انجینها) و تکانهای ناگهانی و صندلی های شکسته و لرزان را سپری کردیم .
تنها خوبی که این پرواز داشت ارتفاع کم پروازی بود که امکان بهتری برای عکس گرفتن میداد و البته ریسک خوردن به کوهها هم که بیشتر شده بود.

Ghor Mountains
پ.ن: تجربه کردم که گذاشتن تصاویری مشابه تصویر زیرین بر روی محافظ صفحه( دیسکتاپ والپیپر)کامپیوترم, روزم رو شادتر میکنه.

چشم آبی
دسته ها: کابل |
نویسنده: mehrban |
7 نظر
نمیدانم , شاید دیدم و برداشتم عوض شده ولی شاید هم به راستی این برفی که امروز بر سرم باریدن گرفت زیبایی دیگه داره , سپید,آرام و سبک و البته هوایی که اصلا سرد نیست و آدم را وسوسه میکنه که در زیر این مخملهای ریزان قدم بزنه.
برای دیدن اندازه بزرگتر روی عکس کلیک کنید

برف کابل
نکته 1: دیروز فیلم گنجینه رو دیدم(Treasure), یک جایی نقش اول فیلم با یک دختر به خانه پدرش میره و میگه:پدر ما به مشکل بزرگی بر خوردیم, نگاه پدر به این حرف پسرش حرف داشت, چون در جواب پسرش گفت: چی شده این دختره بارداره؟!!!
نکته 2: در اوج اتلاف وقت و بی برنامه گی که در کشورهای آسیایی و مخصوصا جهان سوم حاکمه , کشورهای صنعتی درگیر ثانیه ها هستند, درست لحظه سال نو جدید میلادی 2009 تمام ساعتهای جهان یک ثانیه به جلو برده شد تا کسری ای یک ثانیه ای که به خاطر سال کبیسه به وجود آمده بود جبران بشه
دسته ها: کابل |
نویسنده: mehrban |
2 نظر
1.امروز از طرف مدیر اداری دفتر یک ایمیل رسمی به دستم رسید که روزهای تعطیلات رسمی سال کاری 2009 رو اعلام کرده بود, تعداد روزهای رسمی تعطیلی به جز جمعه ها 13 روز بود که از این تعداد تنها 5 روز مربوط به تعطیلات رسمی آمریکا بود و بقیه تعطیلات رسمی افغانستان .برنامه ریزی این طایفه را خیلی دوست دارم و آشکارا آرزو میکنم بتوانم از آنها در این مورد تقلید کنم, رییس بخش از حالا برای سه ماه بعد و تعطیلاتش برنامه ریزی کرده و بلیط و هتل رزرو کرده.
شاید همین نکته به ظاهر ساده یکی از دلایل پیشرفت این خارجی ها باشه, آخه هر روز به هر بهانه تعطیل رسمی از خودشون اختراع نمیکنن و البته روزهای تعطیلیشون رو هم به طور خیلی مفیدی طی میکنن و ازش استفاده میکنن و مثل ما آسیایی ها نیستند که تنها به فکر یک روز تعطیل باشند تا بتونن تا ساعت 10 بخوابن و دو- سه تا فیلم ببینند.
2. مسیر برگشت از دفتر کارم تا محل اقامتم را معمولا برای هواخوری پیاده می آیم تا هم تفریحی باشد و هم کمی فکر کنم, توی این مسیر گاهی وقتها چیزهای جالبی میبینم , مثلا امشب فهمیدم دکاندارها (مغازه داران ) در خیابانی که منتهی به محل اقامتم میشود , هر شب که برق داشته باشند تا نیمه های شب باز هستند و هر وقت که برق نداشته باشن درست بعد از غروب آفتاب دکانها را میبندند و خیابان را تبدیل به جاده ای تاریک و غیر مسکونی میکنند. آخرین وعده برقدار کردن کابل سه ماه دیگر است . شاید زنده باشیم و ببینیم ( البته شهرخود من- هرات- برق درست و حسابی دارد).
3.کمی باید به خود بجنبم , نمیخواهم از طایفه پر سرعت پویش باز بمانم , خدا کند که این سمینارها زودتر تمام شوند.
دسته ها: نکته روز,
کابل |
نویسنده: mehrban |
4 نظر
این حالت شهر کابل هیچ وقت به مزاجم خوش نیامده , شب میخوابی و حس میکنی که روزی که گذشته چه روز زمستانی خوب و گرمی را گذرانده ای , ولی وقتی صبح از خواب بر میخیزی تمام شهر را پوشیده در برف میبینی,بدون هیچ نشانه قبلی.
اما گذشته از این زیبایی برف را در هیچ خلقت خداوندی دیگر ندیده ام؛ مخصوصا که این برف اولین برف در شهر کابل به حساب می آید و البته اولین بارش برفی است که من امسال دیده ام.
ای کاش فرصتی بود تا به بالای این تپه زیبای روبروی اتاقم میرفتم و …..
امروز روز اول ماه محرم است .ماهی که قدرت عشق را بر مادی گران و قدرتمندان عالم ثابت کرد.

دسته ها: نکته روز,
کابل |
نویسنده: mehrban |
3 نظر
دیشب ساعت مبایل را عیار(تنظیم) کردم تا ساعت 7و نیم بیدار باشم,ولی از بخت بد یا نیک ,از ساعت 6ونیم از سروصدای بلندگوی(لاسپیکر)ماشین ترافیک نتونستم بخوابم.اتاقم رو به خیابان چهار راهی صدارت(کابل) است و هر صبح زیبایی معصومانه شفق افتاب بر روی تپه آدم را به وجد می آورد.
دسته ها: کابل |
نویسنده: mehrban |
یک نظر