13

Feb

و…

دو شبانه روز بارش برف مداوم , دو شبانه روز سرمایی که در حقیقت مغز استخوان را آزار نمیداد و گویی تنها نامی از برف داشت.
آنقدر بارید تا دلش سبک شد, آنقدر آرام و ساکت ولی مداوم بارید که حتی من تنبل را وسوسه کرد چند قدمی پیاده روی کنم. آنقدر سپید و پاک و سبک فرود آمد و نشست که هیچ کس اعتراض نکرد ,هیچ کس شکوه ای نکرد .
میدانم , میدانم؛ هستند کسانی که حتی همین برف بدون سرما و یخبندان به منزله تازیانه هایی خیس است برایشان ؛ اینها را میدانم و به همین امید هم زنده ام که بتوانم حداقل سایبانی باشم برای یکی از اینها, این است تمام دارایی من.

11

Feb

اعتماد

خیلی وقتها میشه که برای جلب اطمینان بیشتر, به طرف مقابل میگیم : “بهت قول میدم” و یا ” به من اعتماد کن” .

امشب به دو صورت متفاوت در ا ین مورد چیزهایی رو دیدم و شنیدم , خیلی زیبا بودند , در هر دو مورد ,گوینده ها آنقدر جدی و طبیعی رفتار میکردند که آدم با خود میگفت : این راست میگوید.

1. امشب  فیلم (Thick as Thieves)  رو دیدم , داستانی عادی ولی انتهایی بسیار فوق العاده داشت, هنرپیشه زن توی اوج هیجان و شوری که درحین برخورد با هنرپیشه مرد داره, به او  نصیحتی میکنه که در اون لحظه بی معنی میاد , ولی در آخر فیلم , آدم میتونه رد اون نصیحت رو به روشنی توی نتیجه فیلم ببینه , اون میگه ” من نمیتوانم هیچ قولی به تو بدهم و به تو اعتماد کنم, تو هم نمیتوانی هیچ قولی به من بدهی و به من اعتماد کنی , پس هیچ گاه تلاش نکنیم این کار رو بکنیم”. در انتهای فیلم همین دختر به عنوان وکیل , دشمن اصلی هنرپیشه مرد رو از زندان نجات میده! و این درحالیه که عشقش و محبتش به مرد دروغین نبوده.

2. تلویزیون روشنه, فیلمی رو نشون میده , هنرپیشه زن که گویی سالها قبل همسر هنرپیشه مرد بوده و ازش طلاق گرفته بوده رو میکنه به او و میگه: سعی کن به اطرافیانت کمی اعتماد کنی, این همه وسوسه و شک تورو نابود میکنه .

نگاه متفاوت به مقوله “اعتماد” , در مورد اطرافیان و یا حتی در مورد عزیز ترینهایمان هم میتونه زندگی رو متحول کنه .

————————————

پ.ن1:

در قسمتی دیگه از فیلم دوم مرد سوالی از زن میکنه که جوابش خیلی سخته, میپرسه : “راستش رو بگو , اون وقتی که همسر من بودی من رو دوست داشتی؟”, هنرپیشه زن میخنده و بعد از مکثی میگه: ” هنوز هم این عادت رو دارم , ولی تو حالا متعلق به من نیستی و فایده ای نداره”

پ.ن2:

امروز روز بدی بود برای کابل, 16 انتحار کننده همزمان در نقاط مختلف کابل به مردم و مراکز دولتی حمله کردند, نتیجه این شد که 11 تاشون کشته شدند و بیش از بیست نفر از جمله چند کارمند عالی رتبه یک وزارتخانه رو کشتند, هنوز اینجا بوی ترس در فضا  موج میزنه , چون 5 تای دیگه هنوز زنده هستند و توی کابل دنبال طعمه چرب و نرم میگردند؛اما نکته تلخ اینکه مردم عادت کرده اند, زندگی اینجا همچنان جریان دارد .

5

Feb

آوای "دریش"

شب جمعه است ولی خوابم نمیبرد , معمولا شبهایی که فردایش تعطیلی است همینطورم ,  هتل به این بزرگی آنقدر ساکت و کور است گویی هیچ کسی در آن نیست.

برای همین دور از چشم دیگران در لابی (تالار ) هتل درست مثل خانه ام روی مبل ( کوچ) لم میدهم و پایم را روی میز میگذارم , لپ تاپم را روی زانو می گذارم و ….

ناگهان در این سکوت زیبا حس ناخود آگاهی به من میگوید به صدایی که از دوردستها و هر چند دقیقه یکبار شنیده میشود دقت کنم؛ خوب که دقت میکنم صدای مردی است که به صدای بسیار بلند چیزی میگوید . ساعت را نگاه میکنم چیزی به نیمه شب نمانده و در کابل این زمان یعنی زمانی که حتی برای نمونه یک مرغ هم نباید پر بزند در خیابان (به دلایل امنیتی ).

بعد از دو -سه بار دقت متوجه میشوم که صدا متعلق به  سربازی است که در خیابان منتهی به وزراتخانه کشیک میدهد و بنا به رسم معمول هر کس و یا وسیله ای که از دور دست به طرفش نزدیک میشود را باید با  فرمان”دریش”*  متوقف کند و بعد از اطمینان از هویتش اجازه حرکت به او را بدهد . شاید برای خیلیها این قضیه زیاد مهم نباشد و شاید هم عادت کرده اند, ولی من نمیتوانم به سادگی بگذرم از این.

یک لحظه خودم را جای آن میگذارم , در سرمای 2-3 درجه و در نیمه شب به محض دیدن هر جنبده ای که به طرف وزارت خانه نزدیک میشود باید تمام قوایم را جمع کنم و فریاد بزنم “دریش” و بعد بلافاصله به حالت آماده باش قرار بگیرم که اگر احیانا این شی جنبنده توقف نکرد به او شلیک (فیر ) کنم. شاید این کار برای یک یا دوبار یا حتی ده بار قابل تحمل باشد ولی تصور اینکه حداقل در طول یک ساعت بیش از ده بار حنجره ات را پاره کنی کمی سخت به نظر می آید.

در دلم به این سرباز آفرین میگویم؛  و خدا را شکر میکنم که  به خاطر توان من مرا در چنین موقعیتی قرار نداده و نهایتا درست مثل یک بچه آدم سر جایم مرتب می نشینم و تکیه میدهم به مبل(کوچ), شاید با اینکار می خواهم جواب زحمتی که آن سرباز در آن بیرو ن ودر سرما میکشد را جبران کرده باشم.

 

پ.ن: * دریش : کلمه ای که استفاده نظامی زیادی دارد و در زبان پشتو معادل “ایست -توقف” است .

4

Feb

امید

امشب از بند هر دو جهان آزادم

امشب از غصه و از قصه دلم پاک است

امشب از هق هق گریه

امشب از  خنده عریان پاکم

امشب آنم که هزاران سال است هر شب

در نیاز و تب و تابش بی خوابم.

منم آن شوریده که امشب شادم

1

Feb

خطای انسانی!

بالاخره این گوگل دوست داشتنی هم دچار سانحه شد.

بیشتر اوقات که اینترنت در دسترسم باشه , با استفاده از صفحه (Google.com/ig) به کارهای اینترنتی ام میرسم تا همزمان بتوانم چرخی هم توی اینترنت بزنم و از اخبار و رویدادها با خبر باشم.

به خاطر محدودیتهای امنیتی زیادی که در محل  کار برای اتصال به اینترنت داریم ,من همیشه از فایرفاکس و افزونه های آن برای دسترسی  بهتر و بیشتر ! از اینترنت استفاده میکنم(البته با اجازه شفاهی مدیر آی تی ), برای همین  وقتی دیروز به دنبال چیزی در گوگل کلمه ای رو سرچ(جستجو) کردم  و به   رسیدم , گفتم شاید از این افزونه ها( plugins) باشه ؛ ولی وقتی از مرورگر ویندوز (I.E) هم استفاده کردم و به این صفحه  رسیدم گفتم حتما یک جایی مشکلی هست و البته راستش هم خوشحال شدم که مشکل از من نیست.

ggfaبرای دیدن در ابعاد بزرگتر بر روی عکس کلیک کنید.

این خوشحالی من وقتی بیشتر شد که در وبلاگ رسمی سایت گوگل خوندم که این مشکل من تنها نبوده بلکه هر کس در هر گوشه دنیا که روز شنبه و یکشنبه  این هفته به ا ینترنت وصل شده و در گوگل به دنبال چیزی گشته با این صفحه مواجه شده اند.

نکته مهم این ایراد در صفحه سرچ گو گل چیزی نبوده جز  دو کلمه , ” خطای انسانی”. مدیر بخش سرچ گوگل ادعا کرده که این مشکل فقط یک خطای انسانی در تعیین حد وحدود و تشخیص محتویات هر سایت بوده و بس.( البته تا این لحظه هنوز این مشکل برای من وجود داره و حل نشده).

این ایراد طوری هست که وقتی شما به دنبال کلمه یا چیزی در گوگل سرچ میکنید, گوگل سرچ شما رو به خیال اینکه توسط نرم افزارهای هک و جاسوسی است؛ بلاک کرده و از شما کد رمز نگاری شده ای درخواست میکند. مشکل به اینجا ختم نمیشود, و اگر شما صفحه ایراد گوگل را نمیبینید زیاد خوشحال نباشید , چون وقتی نتایج جستجو ی شما نمایش داده میشود , به عنوان اخطار نوشته ای در زیر هر لینک نشان داده میشود که محتویات  لینک را خطرناک ارزیابی میکند و توصیه میکند که این صفحات را باز نکنید.

جالب اینجاست که این کار حتی برای سایتهای مختلف گوگل هم صدق میکند.

31

Jan

آسمان

فردای روزی که باران میبارد کابل شهر تماشایی میشود, میتوانی به راحتی تپه های  زیباو خانه های خرد و کلان را بدون هیچ آلودگی و دود و یا گرد وخاک ببینی که در هم گره خورده اند و بر یکدیگر سایه می اندازند.

آن شب میهمان دوستی بودم و نیمی از مسافت راه  را با خیال راحت و لذتی وافر در زیر بارانی که با ذرات برف در آمیخته بود , طی کردم و نیم دیگر را از ترس اینکه متهم به خساست شوم با ماشین(موتر).

ذرات برف و باران که بر سرم میبارید گویی دست نوازشگر طبیعت بود که بر جان خسته جانداری کشیده میشد, شب بسیار زیبایی بود و دوست دارم باز هم تجربه اش کنم.

پ. ن: میدانم شاید این حس کمی زیاده خواهی باشد وقتی که خیلیها هنگام بارش باران در غم فرو میروند و از مصیبت احتمالی نگرانند, ولی این دلیل نمیشود که برای لحظه ای هم که شده سختی ها را فراموش تکنم و نگاهی متفاوت از آن دیگران به این مقوله نیاندازم.

26

Jan

این قطرات عمر

  • زمانی در یک کتاب خواندم که مدت زمانی که یک فرد عادی برای مرور یک گزارش یا خبر کوتاه صرف میکند حدود “20″ ثانیه است.
  • در جایی دیگر خواندم که “4″ دقیقه ابتدای آشنایی بین دو فرد در اولین دیدار آنان نقش مهم و عمده ای در ادامه و نوعیت ارتباط بعدی این دو خواهد داشت.
  • در کارگاهای آموزشی مدیریت میگویند مدت زمان توجه و تمرکز مستمعین و شرکت کنندگان در یک همایش (جلسه) به سخنان گوینده یا سخنران, در بهترین حالات فقط “50″ دقیقه است.
  • آمار های رسمی نشان میدهد حداکثر زمان تاثیر گذاری یک برنامه تلویزیونی,خبری و یا آموزشی 90 جلسه(سه ماه) و آنهم جلسات 35-45 دقیقه ای است و بعد از این زمان اگر در نحوه برنامه و یا جلسه تغییر رونما نگردد , نمودار(گراف) پیشرفت و تاثیرگذاری به سرعت نزول پیدا میکند.

 

خب با این تفاصیل , چرا خداوند به ما عمرهایی چندصد برابر این مدتهای مفید داده؟

آیا دلیلی جز این داشته که به ما این قدرت (یا بهتر بگوییم این مدت ) را داده تا برای جبران هر لحظه بد و غیر مثمری که گذرانده ایم و هدر داده ا یم؛ هزاران هزار لحظه خوب و مفید برای خود و دیگران خلق کنیم و جای  خالیی که در زندگی از اثر  آن لحظات پوچ به وجود آمده  را پر کنیم؟

22

Jan

قدمهایی برای پیشرفت!!

امروز قصد نداشتم چیزی بنویسم ؛ چون  دیدم چیز مهم  و جالبی برای نوشتن و ثبت کردن نیست؛ اما امشب چیزی توی خبرها شنیدم که نزدیک بود از تعجب شاخ در بیارم.

یادمه چند وقت قبل (کمتر از یک ماه) در مورد تعطیلیهای عجیب و بی موقع دولت نوشته بودم ؛ امشب هم در همین مورد خبری رو شنیدم.

دولت عزیز و شکوفای ما برای سرعت بخشیدن به چرخه پیشرفت و رسیدن به مراحل بالای ترقی و پر کردن خانه خالی هایی که طی بیست سال به وجود آمده قصد دارد تا روز پنجشنبه را هم به عنوان تعطیل رسمی اعلام کند.

نکته مهم این قصه این است که به طور معمول اینطور چیزها را باید مجلس تصویب و برای اجرا به دولت بسپارد ولی اینبار برعکس شده, دولت پیشدستی کرده و قصد انجام و عملی کردن و سپس تصویب آن را دارد!!!.

از این نکته که بگذریم , اگر کمی تنبلانه تر به این قضیه بنگریم بد نیست, به قول یکی از کسانی که در تلویزیون در این باره با او مصاحبه کرده بودن,”همان بهتر که پنجشنبه تعطیل باشد, چون به طور معمول پنجشنبه روز کاری کارمندان نیست و عملا کسی سر کار نمی آید ,پس بهتر است تعطیل باشد تا حداقل مصارف روزانه دولتی اعم از سوخت و برق و … صرفه جویی شود”"

واقعا میخواهیم اینطور کمبودهای اقتصادی و فرهنگی و اجتماعی را پر کنیم؟ با از زیر کار در رفتن کاری درست میشود؟

اما یک مسئله کوچک:

روزهای تعطیل در کشورهای خارجی ( که این سالها بیشترین ارتباط رو با آنها داریم) شنبه و یکشنبه است, پس بنا بر این در این دو روز معادلات اقتصادی و مبادلات و … تقریبا راکد است, از سوی دیگر با تعطیلی روز پنجشنبه , ما هم روزهای پنجشنبه و جمعه تعطیلی داریم و نتیجاتا در این دو روز تمام فعالیتهای اقتصادی و تجاری راکد خواهد بود.

این یعنی اینکه یک خلآ بزرگ چهار روزه در معادلات ما و کشورهای خارجی به وجود می آید و این یعنی یک فاجعه.

پ.ن: بی خییال اینها , از اینها که بگذریم دلم برای اینجور کوچولو هایی خیلی تنگ شده . اسمش “امیر علی” هست.

امیر علی

19

Jan

سقوط شیرین آنها وسقوط تلخ ما!

شاید شما هم در خبرها دیده و یا شنیده باشید که هواپیمای خطوط هوایی “یو اس ایر لاین” امریکابعد از ظهر روز پنج شنبه هفته قبل در رودخانه ای نزدیک محله مانهاتان نیویورک سقوط کرد.در طی چند ماه اخیر چند مورد مشابه در نقاط مختلف دنیا اتفاق افتاده , ولی چیزی که این سقوط را مهمتر جلوه میدهد و به تعبیر من سقوطی شیرین نامیده میشود چند نکته ظریف در مورد نحوه سقوط و تحقیقات و نتایج آن است:

-این هواپیما درست لحظه اوج گرفتن در آسمان به دسته ای از پرندگان بر میخورد و اصابت یک یا چند پرنده به موتورهای آن باعث از کار افتادن هر دو موتور و در نهایت سقوط آن شد, و این یعنی اینکه بر خلاف معمول هیچ نقصی در طیاره(هواپیما) یا عمله پرواز یا شرایط جوی وجود نداشته.(برای اینکه بدانید چطور یک پرنده میتواند باعث سقوط یک هوا پیما شود کلیک کنید).

-هواپیما به خواسته و تدبیرخود خلبان(پیلوت)در رودخانه سقوط داده شده تا آسیب کمتری به سرنشینان وارد شود, درحالی که به فاصله کمتر از چند کیلومتر دو فرودگاه(میدان هوایی)برای نشست اضطراری این هواپیما آماده شده بودند. ولی خلبان(پیلوت)ترجیح داده تا در رودخانه سقوط کند واین نشان از شجاعت پیلوت(خلبان) و دقت نظر او در مورد مسافرانش داشته.

-تمام 155 سرنشین هواپیما به سلامت نجات داده شدند که علت اصلی اینکار همان سقوط و عدم ضربه خوردن زیاد هواپیما بود در رودخانه بوده.

-به فاصله 4 روز از سقوط؛تحقیقات و عملیات شناسایی برای علت و یا علل سقوط به نتیجه رسید و بلافاصله به اطلاع مردم رسید.

خب حالا اینها به ما افغانها چه ربطی دارد ؟

- به نظر من مهمترین وجه تمایز این حادثه  به غیر از سلامت مسافران,همین نکته آخری بود.الزام به راپوردهی(گزارش دهی) به مردم در مورد حوادث و سرعت عمل در تحقیقات.

وقتی به این سرعت نتیجه تحقیقات را در اینجا خواندم, ناخودآگاه یادم ازسقوط هواپیمای خطوط هوایی کام ایر در سال 1383 در نزدیک کابل آمد,که دو روز بعد از مفقود بودن هواپیما و بیخبری به کمک آیساف توانستند لاشه هواپیما رادر کوههای نزدیک کابل پیداکنند,همان وقت هیئتی بلافاصله مامور تحقیق شدند ولی تا امروز علت اصلی و روشنی برای آن در اختیار مردم قرار  نگرفت.گویی اصلا چنین حادثه ای رخ نداده و نباید به مردم و بستگان کشته شده گان جواب پس داد.

هر بار بلافاصله بعد ازهر حادثه ای از طرف رئیس محترم جمهور هیئتی تعیین میشوند و خرجها و سفرهای پر هزینه ای میکنند ولی حتی برای یک بار هم نشده که نتیجه این همه تحقیق به اطلاع مردم برسد.

کی دولت ما وظیفه خودخواهد دانست که باید به مردم جوابگو باشد؛ خدا میداند!

لینکهای مربوطه:

سقوط هواپیمای آمریکایی

علت سقوط هواپیمای آمریکایی

سقوط هواپیمای کام ایر

تصاویر هواپیمای سقوط کرده کام ایر در کوههای نزدیک کابل در سال 1383

16

Jan

جمعه

روز جمعه  است و تعطيل ؛ اما مطابق معمول زودتر از روزهاي ديگه از خوا ب بلند ميشم و ديگه خوابم نميبره براي همين تلويزيون رو روشن ميكنم و …
كانال اول: اخبار داخلي و خارجي كه مطابق معمول از وقايع ديروز بوده؛ از بس كه گوينده خبر را با الفاظ غلط ميخواند و حتي بين اخبار تبليغ پخش ميكنند كه لجم ميگيرد و ….
كانال دوم: مسابقات ورزشي چند ماه قبل ( و گاهي چند سال قبل) رو به زبان اصلي گذاشته كه تقريبا نصف صفحه رو به خاطر پوشاندن لوگوي كانالي كه ازش كپي كردن ؛سياه كردن. ميزنم كانال بعدي
كانال سوم: آهنگ هندي و بعد عربي و بعد افغاني ؛ چيز جالب  اينه كه به طور خيلي ماهرانه ای !!! نقاط مبتذل طرف !! رو سانسور ميكنن ؛ يك مربع شطرنجي خيلي نازك كه خيلي وقتها به علت سرعت حركت خواننده و يا رقاص ها نميتونه جاي اصلي رو پنهان كنه!!. يك چند لحظه روي كانال مكث ميكنم اونم به خاطراينكه ببينم بالاخره اين مربع ميرسه به هدفش يانه !!!؛ ميزنم كانال بعدي
كانال چهارم: فيلم ارسلان نامدار ساخت هند كه البته با كمال پر رويي بدون حذف لوگوي تلويزيون هندي و حتي تبليغاتشون پخش ميشه. اصلان فكر نگاه كردن به ذهنم خطور نميكنه.
كانال پنجم:به زبان ديگر رسمي كشور حرف ميزنن كه زياد بلد نيستم ؛ فيلم قشنگي گذاشته “اينديانا جونز” كه البته به زبان اصلي هست  ولي يك نفر به جاي تمام كاراكترها صحبت ميكنه و به زبان محلي دوبله ( يا واضحتر بگم ترجمه ) ميكنه.كمي نگاه ميكنم ولي تلفيق زبان اصلي و ترجمه مغزم رو سوهان ميكنه و …
كانال ششم:  كپي كانال قبلي با تفاوت اين كه زحمت ترجمه رو نكشيده و به جاش زير نويس هم گذاشته كه براي تقويت زبان انگليسي خيلي خوبه ( البته به جز جاهايي كه كاراكترهاي توي فيلم يادشون ميره نبايد توي فيلم به مادر و خواهر طرفشون فحش بدن و يا اسم ….شون رو بيارن).فيلم رو ميبينم ولي موقع تبليغاتش ميزنم كانال قبلي.
كانال هفت:شبكه كه تازه راه افتاده و با جسارت تمام پرو پاچه همه رو ميگيره (اعم از اينكه طرف دوستش باشه يا دشمنش) ؛ و البته ركورد پخش آخرين آهنگهاي خارجي (تصويري ) رو بدون س.انس.ور در اختيار داره و اين خيلي براي بعضي ها خوبه!!!!.
كانال هشت:تلويزيون رسمي كشور كه برنامه اجتماعي داره و مجري هاش طوري حرف ميزنن انگار به جز دهانشان تكان دادن بقيه اجزاي بدن كفر محسوب ميشه حتي گردن!!. فيلمهايي كه پخش ميكنه براي شكنجه مجرمين خوبه ؛ فيلمهاي درجه سه و چهار روسي از دهه 70 ميلادي به زبان اصلي و با ترجمه محلي همزمان توسط يك نفر. زود بيخيال اين كانال ميشوم.
كانال نهم:يكي از كانالهايي كه در عين حال كه نو آوري هاي زيادتري نسبت به بقيه همقطارانش داره ؛نسبت به بقيه از كپي برداري مستقيم از شبكه هاي ديگه كمتر استفاده ميكنه ولي بزرگترين عيبش =تبليغات؛ خسته ميشوم از بس كه تبليغات شبكه هاي مخابراتي را پشت سر هم  ميبينم.
كانال دهم:اين  كانال پسر خاله كانالهاي ايراني هستش ؛ دعا ؛ مناجات؛ اعلاميه و اطلاعيه بر له و يا عليه شخص و اشخاص؛ آهنگ هاي مذهبي و…؛ و البته از موزيك اصلا خبري نيست حتي موزيك خبر هم مذهبيه!!.انگشتان علاقه خاصي به زدن كانال بعدي دارند.
كانال يازدهم: كپي كانال قبلي البته كمي اصلاح طلبتر كه با اينكه آهنگ و موسيقي پخش ميكنه ولي يك خط در ميان از آقاي … تعريف ميكنه.
كانال دوازدهم: كانال رسمي يك حزب بزرگ كه هنوز ياد و خاطره حملات و درگيري هاي خونين در كابل رو به ياد مردم ميندازه. هيچ نقطه ضعف ديگه نداره جز اينكه چيز مشخصي براي پخش نداره به جز اهنگ ؛ فيلم هندي؛و خاطره هاي دوران جنگ.
كانال سیزدهم: فيلم هندي با دوبله نسبتا قابل تحمل و البته بيشتر برنامه هاي ديگرش كپي مستقيم و جسارت اميزي از كانالهاي داخلي خودمان هست.
كانال چهاردهم: خسته شدم ؛ اينم كه چيزي نداره ؛ راستي كانال اول چي داشت؟
اين كار رو تا وقتي تكرار ميكنم تا اينكه يا يكجايي ياد م بياد گرسنه شده ام و يا اينكه يك كانالي اتفاقي يك برنامه علمي پخش كنه كه بار دهم نباشه كه ميبينمش.
براي كوتاه كردن شرح كانالها قسمت تبليغات بين برنامه اي و قسمت پخش آهنگ ها رو از تمام كانالها حذف  كردم چون اگه در مورد تبليغات ميگفتم چيزي براي برنامه ها نميموند؛ يك بار حساب كردم توي يك برنامه چهل و پنج دقيقه اي چيزي حدود بيست و يك دقيقه تبليغ پخش كردند!!و نكته جالبتر هم اينكه همه بدون استثنا در بين اخبار روزانه تبليغات پخش ميكنند .فكر كنم اگر آهنگ و تبليغات از تمام اين كانالها حذف شوند ميتوان تمام برنامه يشان را در يك كانال دوازده ساعته جا داد. اما گويي همه براي پخش آهنگ و تبليغات  در رقابت  باهم هستند.