پرواز | يك نقطه؛يك اميد

بایگانی برچسب ها:پرواز»

9

Mar

مکرر

سوار ماشین (موتر) میشوم و با خیال راحت لم میدهم. از تصور اینکه این دفعه از شر چند نقطه ایست و بازرسی( تلاشی) تا رسیدن به فرودگاه (میدان هوایی) راحت هستم لبخندی رندانه تحویل خودم میدهم .

اما خوشی ام چندان طول نمیکشد چون به محض اینکه میرسیم به ورودی فرودگاه, می شنوم که به خاطر یک میهمان عالیقدر!! هیچ وسیله نقلیه (موتر) اجازه ورود به بخش اصلی را ندارد حتی پلاک (پلت) قرمزها!!!!. به شانس درخشانم تبریک میگویم و پیاده میشوم. 4 قسمت آزاردهنده را طی میکنم و هر بار در جواب اینکه”فندک(لایتر), ماشین ریش یا تیغ توی ساک داری؟” نه میگویم. اما وقتی از اسکنر ها میگذرم و چراغ سبز میشود خودم هم متعجب میشوم که نکند این لوازم را با خودم نیاورده باشم!!!

توی سالن انتظار برای اینکه مطمئن شوم, نگاهی دزدکی به داخل ساک می اندازم و وقتی میبینم علاوه بر تیغ و ریش ماشین و حتی فندک (لایتر), اسپری آتش زا هم دارم , میترسم . اینهمه را با خودم تا اینجا آورده ام و کسی نفهمیده؟.

پرواز با تاخیر بیش از دو ساعت انجام میشود و من باز هم از لذتبخش ترین لحظه پرواز (اوج گرفتن) لذت میبرم و خودم را مثل پلنگ صورتی توی صندلی (چوکی) فشار میدهم.

تنها چیزی که از این سفرها به یادم میماند همینها هستند , همیشه عجله برای دیر نرسیدن و همیشه تاخیر ساعته, لذت اوج گرفتن و لبخند رسیدن به مقصد و …..

 

پی نوشت ماندگار :

دوم مارچ (مارس) ساعت 2 بعد از ظهر لجظه بود که تمام عمرم و تجربیاتم را به تمسخر گرفت. آن روز با تمام وجودم حس کردم که “چه زود دیر میشود” و چه زود میگذرد لجظه ها و آنوقت تو میمانی و عمری آه و افسوس که …..

11

Jan

پرواز با اتوبوس!

سفر بازگشت به کابل برگی دیگر از خاطرات عجیب را برایم رقم زد.
بعد از چند روز سفرهای کوتاه در هرات روز شنبه برای برگشتن به کابل عازم فرودگاه( میدان هوایی) هرات شدم, وقتی گفتند بلیطها مربوط به خطوط هوایی پامیر است کمی خیالم راحت شد چون تجربه خوب و خاطره شیرینتری نسبت به دیگر خطوط هوایی داشتم. وقتی برای چک بلیط رفتم با کمال تعجب دیدم که برگه های عبور بدون شماره صندلی هستند, وقتی علتش را پرسیدم گفتند :”هواپیما N-21 است و نیازی به شماره صندلی نیست!!!” فکر کردم متصدی مربوطه شوخی میفرماید ولی وقتی هنگام سوار شدن روبرویم هواپیمای قدیمی روسی 50 نفری را دیدم یقین کردم که ایشان اصلا با بنده شوخی ندارند!.
هواپیمایی که گنجایش 50 نفر را داشت و تنها تفاوتش با اتوبوس ( سرویس 302) بالها و سرو صدای موتورها بود.
وقتی در مقابل عمل انجام شده قرار بگیریم چه کنیم؟ در این مواقع برگردیم و سر و صدا کنیم که ما پول بلیط بویینگ 737 دادیم و آنتونوف روسی سوار شویم؟ و یا خیلی ساکت و مظلوم تشکر کنان سوار شویم؟.
به هر حال وضع ما چیزی بین هر دو انتخاب بود , یعنی هم سر و صدا کردیم و هم سوار شدیم!بعنی چاره ای نداشتیم و باید هر چه زودتر برمیگشتیم.بنابراین دو ساعت پرواز با اعمال شاقه از قبیل سر و صدای موتورها ( انجینها) و تکانهای ناگهانی و صندلی های شکسته و لرزان را سپری کردیم .
تنها خوبی که این پرواز داشت ارتفاع کم پروازی بود که امکان بهتری برای عکس گرفتن میداد و البته ریسک خوردن به کوهها هم که بیشتر شده بود.

Ghor Mountains

Ghor Mountains

پ.ن: تجربه کردم که گذاشتن تصاویری مشابه تصویر زیرین بر روی محافظ صفحه( دیسکتاپ والپیپر)کامپیوترم, روزم رو شادتر میکنه.

چشم آبی

چشم آبی