سالی دیگر گذشت و ….
زیاد خوانده ایم و زیاد شنیده ایم که کاش چنین میکردیم و آرزومند خواهیم بود که چنان خواهیم کرد, مهم اینست که آیا به راستی این همه آمدنها و رفتنها را ارج و قربی نزد ما هست ؟ و یا تنها تماشاگران این پرده از قصه روزگاریم و بس؟
هنوز در کابل هستم و هنوز زنده ام و هنوز امیدوار و …..
سال نو مبارک
دسته ها: نکته روز |
نویسنده: mehrban |
یک نظر
مانده ام از این همه تفاوت در سطح زندگی مردم کابل, اینجا شهریست که بر شانه های شانس میچرخد, هیچ جایی را نمیابی که در آن قانون خریدار و یا حتی طرفدار داشته باشد.
به فاصله کمتر از دو کیلومتر در سطح شهر, آنچنان سطح زندگی و طبیعتا توقعات زندگی روزانه مردم تفاوت دارد که آدم انگشت به دهان میماند.
با وجود کثافت و بی نظم بودن تمام شهر چیزهایی میبینی که باور کردنش مشکل به نظر می آید.
- در خیابان دستفروشهایی را میبینم که اجناس بی کیفیت را میفروشند و مردم با علم به عدم کیفیت آنها چاره ای جز خرید ندارند, حتی گاهی به دنبال نوع بدل جنس میگردند , چرا؟ فقط برای اینکه اندکی ارزانتر است.در اینجا مردم برای این کار میکنند که زندگی کنند , در حقیقت زنده بمانند. و با این حال همه دوست دارند مبایلی داشته باشند که “آهنگ تصویری” در آن ثبت شود و قابلیت عکس گرفتن داشته باشد.
- در همان خیابان تلویزیون بسیار بزرگی از سوی وزارت مخابرات نصب شده و تصاویر حمله وحشیانه یک گرگ به یک آهو و دریدن آن رادر قالب فیلمی مستند نشان میدهد, همانجا در کنار خیابان مردمی که خسته از کار روزانه برگشته اند -و یا حتی خسته از نیافتن کاری مستاصل نشسته اند- با علاقه این تصاویر را تماشا میکنند. و در پای همان تلویزیون مردی را میبینم که سینی کوچک و کثیف شیرینی را در پیش رو گذاشته و نگاه منتظرش امید خرید را در گامهای رهگذران جستجو میکند.
- مردی را میبینم که فقط به خاطر پنج افغانی(کمتر از 10سنت) از خرید یک جنس منصرف میشود, با خود میگویم به راستی همین دو افغانی در زندگی او آنقدر نقش دارد که در خرج کردن آن مردد است؟
- در فاصله ای کمتر از دو کیلومتر از همان نقطه همان جنس را به بیش از بیست برابر میفروشند و خریدار با تفخر کامل تنها به این فکر میکند که از فلان دوکان (مغازه) مشهور خریداری کرده, اینجا ولی چیزی دیگری تغییر نمیکند, خریدار میداند که چیزی که خریده بی کیفیت است و ارزشش بسیار کمتر از آنچیزی که خریده , ولی باز هم میخرد فقط برای آنکه دوست دارد خریدش از یک فروشگاه مشهور در مکان مشهور کرده است. در اینجا نیز مردم فقط دوست دارند کار کنند تا زنده بمانند و باز کارهایی را انجام بدهند که میدانند درست نیست.
در اینجا (کابل) یا آنقدر در فقرو تلاش برای رهایی از آن غوطه ور هستی که تصور داشتن یک هفته زندگی راحت برایت شکل یک آرزو را دارد , یا آنقدر در پول غوطه وری که آرزو میکنی این همه پول نداشته باشی و در عوض زندگی راحت و بی دردسر وواهمه و عاری از رشوه و فساد , داشته باشی .
در اینجا هیچ گاه نمیتوانم بین این همه تضاد خود خواسته به آرامی زندگی کنم.
دسته ها: نکته روز,
کابل |
نویسنده: mehrban |
2 نظر
نشسته ام توی لابی “سیتی سنتر”
اینقدر دیر شده که خدمه هر بار به بهانه ای میان تا منو بلند کنن ولی من از رو نمیرم. تنهایی غیر منتظره ای اینجا گیر آوردم که خیلی کم گیرم آمده تا حالا, و این تنهایی قشنگ در بین جمعیت برام خیلی جذابه.
توی چند قدمی ام کسی نشسته که بیش از دوساله که دوست داشتم ببینمش اینجا , ولی حالا که اینجاست نمیتونم برم و مثل بچه آدم روبروش بشینم و بهش بگم “سلام”.
هر کاری میکنم نمیتونم فراموشش کنم , و از این بابت خیلی عصبانی ام , چون به خودم قول داده بودم تا به عهدم وفا نکردم دیگه به این قضیه فکرنکنم , و حالا هی وسوسه میشم تا….
متاسفانه و یا خوشبختانه قضیه عشق وعاشقی نیست , تنها قولی و قراری است که دوسال قبل داده بودم و تا حالا سعی دارم هنوز روی قولم و حرفم بمونم.
اینبار هم خدا کمکم میکنه این دارم عملا حس میکنم.
دسته ها: خاطره ها |
نویسنده: mehrban |
یک نظر
سفر بازگشت به کابل برگی دیگر از خاطرات عجیب را برایم رقم زد.
بعد از چند روز سفرهای کوتاه در هرات روز شنبه برای برگشتن به کابل عازم فرودگاه( میدان هوایی) هرات شدم, وقتی گفتند بلیطها مربوط به خطوط هوایی پامیر است کمی خیالم راحت شد چون تجربه خوب و خاطره شیرینتری نسبت به دیگر خطوط هوایی داشتم. وقتی برای چک بلیط رفتم با کمال تعجب دیدم که برگه های عبور بدون شماره صندلی هستند, وقتی علتش را پرسیدم گفتند :”هواپیما N-21 است و نیازی به شماره صندلی نیست!!!” فکر کردم متصدی مربوطه شوخی میفرماید ولی وقتی هنگام سوار شدن روبرویم هواپیمای قدیمی روسی 50 نفری را دیدم یقین کردم که ایشان اصلا با بنده شوخی ندارند!.
هواپیمایی که گنجایش 50 نفر را داشت و تنها تفاوتش با اتوبوس ( سرویس 302) بالها و سرو صدای موتورها بود.
وقتی در مقابل عمل انجام شده قرار بگیریم چه کنیم؟ در این مواقع برگردیم و سر و صدا کنیم که ما پول بلیط بویینگ 737 دادیم و آنتونوف روسی سوار شویم؟ و یا خیلی ساکت و مظلوم تشکر کنان سوار شویم؟.
به هر حال وضع ما چیزی بین هر دو انتخاب بود , یعنی هم سر و صدا کردیم و هم سوار شدیم!بعنی چاره ای نداشتیم و باید هر چه زودتر برمیگشتیم.بنابراین دو ساعت پرواز با اعمال شاقه از قبیل سر و صدای موتورها ( انجینها) و تکانهای ناگهانی و صندلی های شکسته و لرزان را سپری کردیم .
تنها خوبی که این پرواز داشت ارتفاع کم پروازی بود که امکان بهتری برای عکس گرفتن میداد و البته ریسک خوردن به کوهها هم که بیشتر شده بود.

Ghor Mountains
پ.ن: تجربه کردم که گذاشتن تصاویری مشابه تصویر زیرین بر روی محافظ صفحه( دیسکتاپ والپیپر)کامپیوترم, روزم رو شادتر میکنه.

چشم آبی
دسته ها: کابل |
نویسنده: mehrban |
7 نظر
اینروزها در کابل هستم
هوای عیجیبی دارد در پاییز,در آغاز شب هوا بسیار سرد میشود, در نیمه های شب ملایمتر ودر سحرگاهان باز سرد میشود.
روزهایش تقریبا مثل هم هستند,نیمی سرد و نیمی گرم
برنامه خاصی ندارم جز اینکه منتظر بمانم
این موضوع هنوز هم برام عجیبه BBC فارسی – افغانستان – ابهام درمورد پیشنهاد پناهندگی عربستان به ملاعمر
دسته ها: افغانستان |
نویسنده: mehrban |
یک نظر